سال ۲۰۲۶ میلادی در حالی آغاز شد که جهان بار دیگر شاهد اجرای همزمان دو استراتژی آشنا از سوی ایالات متحده بود: استفاده مستقیم از نیروی نظامی علیه یک کشور مستقل در آمریکای لاتین و تلاش برای بهرهبرداری سیاسی از اعتراضات داخلی در کشوری دیگر در خاورمیانه. حمله هوایی گسترده به ونزوئلا و اظهارات حمایتجویانه مقامات واشنگتن و تلآویو از ناآرامیهای ایران، نشاندهنده تداوم سیاست یکجانبهگرایی است که هدف اصلی آن حفظ سلطه بر منابع انرژی و جلوگیری از شکلگیری قطبهای مستقل قدرت در جهان چندقطبی کنونی است.
الفباخبر، در یادداشتی اختصاصی، سعی بر آن دارد با تکیه بر اصول بنیادین روابط بینالملل، به ویژه دیدگاه انتقادی نسبت به هژمونی، این رویدادها را بررسی کند و تاکید دارد که تجربه تاریخی بارها ثابت کرده است چنین رویکردهایی نه تنها به اهداف اعلامشده نمیرسند، بلکه مقاومت بیشتر ملتها را تقویت میکنند.

مداخله نظامی در ونزوئلا: تکرار الگویی شکست خورده
عملیات نظامی آمریکا علیه ونزوئلا که با هدفگیری پایگاههای دفاعی و زیرساختهای کلیدی این کشور تا این ساهت همراه بوده است، فراتر از توجیهات رسمی مانند مبارزه با قاچاق مواد مخدر، تلاشی آشکار برای تغییر معادلات سیاسی در یکی از مهمترین تولیدکنندگان نفت جهان به شمار میرود. ونزوئلا که سالهاست زیر فشار تحریمهای سنگین قرار دارد، همچنان به عنوان نمادی از مقاومت در برابر سلطه خارجی ایستادگی کرده است.
از منظر روابط بینالملل، این اقدام را میتوان در چارچوب دکترین گسترشیافته مونرو تحلیل کرد؛ دکترینی که نیمکره غربی را حیاط خلوت ایالات متحده میداند. اما جهان امروز با جهان قرن نوزدهم تفاوت اساسی دارد. وجود بازیگرانی چون چین و روسیه که روابط راهبردی با کاراکاس دارند، هزینه چنین ماجراجوییهایی را به شدت افزایش داده است. ایران که خود تجربه مشابهی از فشارهای همهجانبه دارد، از نزدیک این تحولات را دنبال میکند و میداند که ایستادگی هماهنگی کشورها در برابر مداخله، بهترین پاسخ به این گونه تهدیدهاست. مشابه این الگو را در سقوط سوریه در دسامبر ۲۰۲۵ دیدیم که حمایت خارجی از مخالفان داخلی، منجر به سقوط دولت مرکزی شد اما به جای برقراری دموکراسی پایدار، زمینه را برای درگیریهای فرقهای و نفوذ گروههای افراطی فراهم کرد و منطقه را با بحرانهای انسانی روبرو ساخت.
بیسابقه بودن زمانبندی حمله
یکی از جنبههای قابل توجه حمله به ونزوئلا، زمانبندی آن در نخستین روزهای سال نو میلادی است. بررسی تاریخ معاصر عملیاتهای نظامی ایالات متحده نشان میدهد که هیچ مورد مشابهی وجود ندارد که واشنگتن دقیقاً در آغاز سال نو، اقدام به حمله گسترده به خاک یک کشور مستقل کند. نزدیکترین نمونهها، مانند آغاز بمبارانهای گسترده در جنگ خلیج فارس (۱۷ ژانویه ۱۹۹۱) یا درگیریهای محدود هوایی، ماهها یا هفتهها با تعطیلات سال نو فاصله داشتهاند. این زمانبندی غیرمعمول میتواند نشاندهنده عجله در اجرای سیاستهای فشار حداکثری باشد و هزینههای سیاسی و دیپلماتیک بیشتری برای ایالات متحده به همراه داشته باشد، در حالی که مقاومت کشورهای هدف را نیز تقویت میکند.
اعتراضات ایران: فرصتی برای اصلاح یا بهانهای برای فشار خارجی؟
ناآرامیهای اخیر در ایران ریشه در چالشهای اقتصادی دارد، چالشهایی که بخش عمده آن ناشی از تحریمهای طولانیمدت و یکجانبه غرب است. افزایش قیمتها و کاهش قدرت خرید مردم، زمینهساز اعتراضاتی شد که دولت ایران از ابتدا آن را به رسمیت شناخت و راه گفتوگو را گشود.
با این حال، سرعت بالای واکنش مقامات آمریکایی و اسرائیلی و تهدید به دخالت در صورت آنچه «سرکوب معترضان» نامیدند، نشان میدهد که برخی محافل خارجی بیش از حل مشکلات مردم ایران، به دنبال استفاده ابزاری از این ناآرامیها برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیکی خود هستند. تاریخ معاصر پر است از نمونههایی که حمایت خارجی از اعتراضات داخلی، به جای کمک به مردم، به طولانی شدن بحران و رادیکالیزه شدن فضا انجامیده است.
برای بهبود وضعیت اقتصادی ایران، نیاز به رویکردی متعادل و واقعبینانه است که هم چالشهای داخلی را بپذیرد و هم فرصتهای بینالمللی را در نظر بگیرد. این راهکارها نباید صرفاً بر مقاومت تکیه کنند، بلکه باید شامل اصلاحات داخلی و تعاملات هوشمندانه باشند تا از یکجانبهگرایی اجتناب شود.
مردم ایران که بارها در برابر فشارهای خارجی از جمله تهدیدهای نظامی و تحریمهای فلجکننده ایستادهاند، به خوبی میدانند که راه حل واقعی مشکلات در داخل کشور و از طریق اصلاحات ساختاری و گفتوگوی ملی است، نه از طریق مداخله قدرتهایی که سابقهای طولانی در نقض حاکمیت ملتها دارند.
آینده در دستان ملتهای مستقل
رویدادهای همزمان در ونزوئلا و ایران، همراه با درسهایی از سقوط سوریه، هشداری جدی به همه کشورهای مستقل است: سیاست تغییر رژیم از راه فشار نظامی و بهرهبرداری از ناآرامیهای داخلی همچنان در دستور کار برخی قدرتهای غربی قرار دارد. اما درس تاریخ روشن است؛ ملتهایی که بر استقلال و حاکمیت خود پافشاری کردهاند، در نهایت موفق به حفظ جایگاه خود شدهاند، هرچند این فرآیند اغلب با هزینههای سنگین همراه بوده است.
ایران با تکیه بر پشتوانه مردمی، ظرفیتهای داخلی و دیپلماسی فعال با کشورهای همسایه و قدرتهای نوظهور، میتواند این چالش را نیز به فرصتی برای تقویت انسجام ملی تبدیل کند. آینده منطقه و جهان نه در واشنگتن و تلآویو، بلکه در دستان ملتهایی است که برای حفظ استقلال خود هزینه دادهاند و همچنان آماده پرداخت آن هستند.