آخرین اخبار

فشار مضاعف بر مالباخته‌های بازار سرمایه

فشار-مضاعف-بر-مالباخته-های-بازار-سرمایه

وعده‌های دولت و جیب‌های سهام‌داران خرد چهره‌ای متمایز از منافع میان مردم و دولت را نشان می‌دهد.


به گزارش الفباخبر ، راویان اخبار و ناقلان آثار می گویند سلطانی در شبی زمستانی از قصر بیرون آمد و نگهبانی را ديد که از زور سرما می لرزد.
وعده داد که همین امشب به پیشکارم دستور می دهم لباس گرمی برایت بیاورد. سرباز بینوا دست به دعای پادشاه برداشت غافل از اینکه فراموشی از صفات بارز پادشاهان است.
صبح روز بعد پیکر بی جان و یخ زده نگهبان را پيدا كردند و یک تکه کاغذ که روی آن نوشته بود: من با همین لباس اندک به سوز سرما عادت کرده بودم اما این وعده پوشالی تو بود که مرا از پا درآورد. 

مردم باید همه چیز را به بورس بسپارند

شانزدهم مرداد ماه ۱۳۹۹ رییس جمهور روبروی دوربین های خبری ایستاد و با قاطعیت اعلام کرد: با شرایطی که بورس نشان می‌دهد اوضاع بهتر خواهد شد؛ مردم باید همه چیز را به بورس بسپارند.
بیست و سه میلیون و ششصد هزار رای پشت سر مردی بود که این حرف را به زبان آورده بود و شاید آن روز کمتر کسی فکر می کرد این اظهارنظر ناشی از هیجانات شخصی یک فرد حقیقی باشد که رشد شاخص بورس در آن زمان او را هیجانزده کرده باشد.
طبیعی بود که مردم این دعوت رییس دولت را یک "ضیافت ملی" تصور کنند و با تمام داشته ها و نداشته های خود به بازار سرمایه کوچ کنند.
اوج همه گیری ویروس کرونا هم نتوانست از هجوم مردم به دفاتر دولت الکترونیک کم کند چرا که ادبیات حمایتی شخص اول اجرایی مملکت، راه را بر هرگونه تحلیل متفاوتی بسته بود.
هر چند بسیاری از خاک خورده ها و استخوان ترکانده های بازار سرمایه بوی خطر را احساس کردند و از فرصت بین روز ثبت نام تا تکمیل فرایند ورود به بورس سهامداران خرد، سرمایه های خود را نقد کردند تا پس از فروکش کردن التهابات و هیجان ها دوباره به این بازار برگردند.
حرفه ای های بازار سرمایه با خبرهای خوب و خبرهای بد معیشت خود را تنظیم می کنند و در آن زمان خبر بد استعفا (بخوانید برکناری) رییس سازمان بورس بود که شاخک های آنان را تیز کرد. سوال بزرگ آنها این بود که مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟ رها کردن کشتی در زمانی که دریا آرام و دل انگیز است و موج های ملایم و دلپذیری دارد از کدام ناخدا برمی آید؟ آیا رادارها از وقوع طوفانی خبر می دهند؟ آیا قرار است دزدان دریایی حمله کنند؟ آیا پای شلیک اشتباهی (ببخشید شلیک اقتصادی) در میان است؟
روزهای در راه این حقیقت را به اثبات رساند که سهامداران خبره اشتباه نکردند و تشنجی بزرگ در راه است.

مهمانان پاپتی سر سفره بازیگران لاکچری


یازده میلیون کد بورسی در بازه زمانی شش ماهه به مرز چهل و هشت میلیون کد رسید اما سفره ضیافت بزرگتر نشد. برخی از قدیمی ها که حال و حوصله شلوغی و تنگ نشستن و کم خوردن نداشتند سفره را به مهمانان تازه سپردند و راهی ضیافت های دیگر یا همان بازارهای موازی شدند. آنها هم که کم نیاوردند پیش خودشان حساب و کتاب کردند که چطور می شود از پتانسیل این مهمانان استفاده کرد و پول روی پول گذاشت.
سهامداران خرد هیچگاه فکر نمی کردند خرید یک صندوق دولتی _آن هم با تخفیف سی درصد_ و وعده حمایت مسئولان ریز و درشت دولتی، خطری برای اندوخته های اندکشان داشته باشد اما یک اتفاق بزرگ تمام معادلاتشان را بهم ریخت.
همه گیری ویروس کرونا و تنگ تر شدن دایره تحریم ها از یک سو و ورشکستگی شرکت های کوچک و بزرگ دولت و هجوم طلبکاران و همچنین پشت دستی صندوق توسعه ملی به دولت که قصد داشت ناخنکی به موجودی آن بزند، مرد اول اقتصاد کشور را ناچار کرد با یک برنامه ریزی دقیق، کسری بودجه را از محل سرمایه های مردم در بورس تامین کند.
اقتصاددانان برآشفتند و قلم برداشتند

به این رویه نامبارک و این تصمیم عجیب اقتصاددانان اعتراض کردند اما کاراز کار گذشته بود.
در آخرین روز مهرماه امسال، دکتر فرهاد دژپسند در یک گفتگوی خبری رسما گفت: من می خواهم این خبر را بدهم که خوشبختانه، در نتیجه تدابیر اندیشیده شده از سوی دولت، در شش ماه گذشته، توانسته ایم جبران کسری منابع خود را از محل فروش اوراق و واگذاری سهام شرکت های دولتی جبران کنیم.
فردای آن روز بازار سرمایه هولناکترین واکنش را به اظهارنظر وزیر امور اقتصادی و دارایی نشان داد و افت عجیب شاخص این پیام را به دولت ارسال کرد که بازار سرمایه جای اینگونه رفتارها نیست.
سهامداران خشمگین که احساس می گردند کلاهی گشاد سرشان رفته در شبکه های اجتماعی و بعد روبروی ساختمان بورس و خانه ملت فریاد زدند که چرا به ما دروغ گفتید.

اعتمادی که از خانه عنکبوت هم سست تر است


رییس دولت در سال نخست دوره دوم ریاست خود به این جمع بندی رسید که سیاست "مدودوف" و "پوتین" دیگر جواب نمی دهد و باید رویای جانشینی یکی از اصحاب خود را در انتخابات بعدی به دست فراموشی بسپارد.
شاید اگر زمان به عقب برمی گشت در اظهارنظر بورسی خود کمی احتیاط می کرد اما در وضعیت کنونی که ترمز اتومبیل اقتصاد بریده بود چه باید می کرد؟
بالاخره تصمیم بزرگ خود را گرفت و پروژه فروش دولت را کلید زد. پروژه ای که مخالفان بسیاری هم داشت به خصوص کسانی که خود را تصمیم سازان آینده کشور می دانستند.
مردم مالباخته که در کنار دارایی های اندک خود حتی حس اعتمادشان را هم فروخته بودند گوشه ای نشستند و به غوغاهای سیاسی نگاه کردند.
یک روز مجلس تهدید می کرد که وزیر اقتصاد را به صحن علنی خانه ملت می کشاند و یک روز قوه قضاییه از دستبندهای حرف می زد که قرار بود بر دست اخلال گران بازار سرمایه قفل شود اما دولت فکر همه چیز را کرده بود. بله درست حدس زدید. ورود به بازار سرمایه و انتظار کم شدن زیان و حتی رسیدن به سود، ذات این بازار است و دولت می دانست دست مردم را زیر ساطور گذاشته و راه رهایی وجود ندارد.

همه ترفندهای یک پروژه سودآور


از همان آغاز پذیره نویسی برای صندوق دارایکم، دولت می دانست که چه چیزی می فروشد اما مردم خبر نداشتند محصولی که خریداری می کنند چه ماهیتی دارد و از چه ارزشی برخوردار است.
مشاوران اقتصادی دولت روش اپلیکیشن های خدمات رسان را پیشنهاد دادند. آنها ادعا کردند فقط کافیست مردم را به دریافت کد تشویق کنیم و چند تراکنش مثبت در آن به ثبت برسانیم تا راه سودآوری هموار شود.
سود شارپی و حیرت انگیز صندوق دارایکم مشابه ترفندهای بازاریابی و بازارسازی تپسی و اسنپ فود و دیجی کالا و اپلیکیشن های مشابه بالاخره جواب داد و مردم بی خبر از توری که برای صید سرمایه هایشان پهن شده بود هر یک به ابزاری برای تبلیغ حضور در بازار سرمایه تبدیل شدند.
فروش سهام دولت کار ساده ای نبود آن هم در وضعیتی که بخش عمده ای از سرمایه های مردم در بازارهای موازی نظیر مسکن ، اتومبیل، طلا و ارز رسوب کرده بود. آنها خیلی زود راه چاره را پیدا کردند و دکتر عبدالناصر همتی را به عنوان تصمیم ساز اصلی بازار پولی کشور به میدان آوردند.
از همان روز به بعد رابطه ای معنادار بین بانک ها، بیمه ها و بازار سرمایه شکل گرفت. به این ترتیب که بیمه ها بیست درصد از سقف حضور در بازار سرمایه را بلندتر کردند و از سوی دیگر بانک ها از وزارتخانه ها، نهادها و سازمان های دولتی و نیمه دولتی و حتی خصولتی درخواست کردند با اعطای وام های کم بهره تمامی کارکنان و اعضای خانواده هایشان را سهامدار کنند.
در مدت زمانی اندک سرمایه چشمگیری از این مسیر به بازار سرمایه سرازیر شد به گونه ای که حتی هسته معاملات برخی از کارگزاری های بورسی قفل شد.
حالا دیگر دولت به هدف بزرگش رسیده بود هر چند نمی دانست و شاید هنوز هم نداند که سرمایه اعتماد عمومی تا چه اندازه ارزشمندتر از پول های درشتی است که کسری بودجه اش را جبران کرده است.

پالایش دوم یا دارادوم؟ سوال این است

سهامداران خرد دو راه در پیش رو داشتند. یا باید با زیان حداقلی (که برای بسیاری از آنان تلخ و شکننده بود) از این بازار مکاره خارج می شدند یا به طمع کاهش ضرر یا سود احتمالی همچنان می ماندند و به روزهای آینده چشم می دوختند.
نخستین جرقه در انبار باروت اعتماد عمومی، راه اندازی کمپین های متعدد "نه به خرید دارادوم" ، "نه به خرید پالایش دوم" و مهمتر از اینها "نه به سرمایه گذاری" در بورس بود که خیلی زود به ترند اول شبکه های مجازی تبدیل شد.
اما کارگزاران اقتصادی دولت فکر اینجا را هم کرده بودند. هنوز یونیت های بسیاری از سهام دارایکم و پالایش یکم باقی مانده بود که به آسانی می توانستند در هیاهوی بازار عرضه کنند. همین عرضه های آبشاری و مشکوک، زیان سهامداران خرد را دوچندان کرد و کار تا جایی پیش رفت که ارزش سهم ده هزارتومانی صندوق پالایش یکم به رقم باورنکردنی پنج هزار و دویست تومان برسد.
با یک حساب سرانگشتی مشخص می شود که دولت یک سهم ده هزارتومانی را به میلیون ها سهامدار خرد فروخته و بعد از پنج ماه سکوت می خواهد همان سهم را به قیمت کمتر از پنج هزار و دویست تومان از آنها بخرد.
مردم به این معامله زشت و طراحی نفرت انگیز اعتراض کردند اما این بار با پاسخ عجیب تری روبرو شدند. این بار رییس جمهور به صورت مستقیم با مردم سخن نگفت اما مشاوران ورزیده اش را به میدان فرستاد و بدون کوچکترین اشاره به وعده های پیشین این پیام تلخ را مخابره کرد: ما مسئول سود و زیان هیچکس نیستیم و خودتان باید از روز اول آموزش می دیدید و با چشم باز وارد بازار سرمایه می شدید.
پاسخ اعجاب آوری بود. راستی نمایندگان دولت از کدام "چشم باز" حرف می زدند؟ بازترین چشم ها و حرفه ای ترین بورس بازها هم در بازار کنترل شده و صددرصد دستوری، بازنده ای بیش نبودند. آنها درباره کدام آموزش سخن می گفتند؟ مگر نه اینکه خودشان بارها و بارها از مردم خواسته بودند که به آموزش کانال های تلگرامی و صفحه های اینستاگرامی اعتماد نکنند؟ شاید منظورشان از "آموزش" تماشای برنامه های اقتصادی تلویزیونی بود که چیزی جز درک ناقص و تحلیل های سراپا غلط به مردم نمی داد؟

پایان یک زشتی

صندوق های سه و چهار دولت در راه است. عرضه های اولیه بسیاری هم در صف ایستاده اند اما طیف عظیمی از سهامداران تیک خرید خودکار سبدشان را غیرفعال کرده اند. آنها به خودشان قول داده اند فریب نخورند. با خودشان قرار گذاشته اند وسوسه نشوند. آنها دیگر به بازار سرمایه ای اعتماد ندارند که بیشتر از بازار بورس به کوره های غول آسای پول سوزی شباهت داشت.
شاید بازار سرمایه آخرین جای قرار دولت و مردم بود و چه تلخ است که این صندوق‌ها حضور مردم را درپای صندوق های بهار سال آینده تحت تاثیر قرار دهد.

انتهای پیام

دریافت شبا بیمه کوثر بانک سپه بانک توسعه تعاون بانک رفاه بیمه آسیا بیمه سینا بیمه پاسارگاد بیمه سامان بیمه البرز بیمه پارسیان بیمه حکمت بانک ایران زمین بانک آینده
نرخ سکه و ارز