در هر نزاع بلندمدت، چه نظامی باشد و چه ژئواستراتژیک، دورههایی میان دو رویارویی مستقیم وجود دارد که از آن بهدرستی میتوان باتعبیر «کارزارهای بین دو جنگ» یاد کرد. این دورهها، بر خلاف تصور عام، صرفاً مرحلهای برای «تنفس» یا «استراحت دیپلماتیک» نیستند، بلکه میدان رقابت پیچیدهای هستند که در آن، طرفین با استفاده از ابزارهایی چون مذاکره، عملیات روانی، بازآرایی ژئوپلیتیکی،بازسازی موازنه قدرت و انتقال فشار به صحنه بینالملل، برای مرحله بعدی مواجهه تعیین تکلیف میکنند.
عابد اکبری، کارشناس مسائل سیاسی در یادداشتی اختصاصی برای الفباخبر به این موضوع پرداخته است.
در چنین زمینهای، مذاکره نه نقطه پایان نزاع، بلکه بخشی از استمرار آن در سطحی دیگر است.
واقعگرایی سیاسی حکم میکند که هیچ دولت عاقلی در جهان، ابزار مذاکره را تنها به عنوان وسیلهای برای تسلیم یا کاهش فشار تلقی نمی کند. بلکه برعکس، مذاکره برای بازیگران حرفهای، ابزاری در امتداد رقابت راهبردی است، نه در تقابل با آن. حتی بازیگرانی که مدعی موضوع برتر در پروندههای امنیتی هستند، همواره مذاکره را بهمثابه فرصتی برای مدیریت زمان، کاهش هزینههای غیرضروری و بازتعریف قواعد بازی درک میکنند.
در چارچوب جنگهای ترکیبی مدرن، طرفی که از مذاکره بهعنوان ابزار بازآرایی صحنه استفاده نمیکند، عملاً یک سطح از میدان رقابت را به حریف واگذار کرده است. مخالفان مذاکره در ایران که در سال های اخیر از موضعی نه استراتژیک، بلکه صرفاً احساسی وایدئولوژیک با آن برخورد کردهاند از درک این نکته ناتوان بودهاند: مذاکره، اگر هوشمندانه و هدفمند طراحی شود، میتواند همان قدر مؤثرباشد که یک عملیات موفق پهپادی.
در وضعیت فعلی، ایران در نقطهای ایستاده که نه درگیر یک جنگ تمام عیار است، نه در وضعیت باثبات پساجنگی. موقعیت تهران میانفازهای جنگ سایهای (Shadow War)، فشار اقتصادی، اختلالات امنیتی و تهدیدات سیاسی، کاملاً با منطق «بین دو جنگ» منطبق است. این یعنی ابزارها باید متکثر شوند، ابتکار عمل باید حفظ شود و صحنه بازی باید نه فقط در میدان، بلکه پشت میز و در سطح رسانه ای هم طراحی گردد.
در ادبیات راهبردی، مذاکره زمانی بیشترین ارزش را دارد که در خدمت اهداف کلان تری چون کاهش هزینه درگیری، تجدید سازمان منابع داخلی، شکل دهی به ائتلاف های جدید یا خنثی سازی ائتلاف های دشمن و انتقال فشار از حوزه داخلی به عرصه بینالمللی باشد. اگر چنین منطقی در طراحی مذاکرات رعایت شود، دیگر این تصور که مذاکره نشانه ضعف است، کاملاً بیاساس جلوه میکند.
در واقع، ترس از مذاکره، نه از عقلانیت، بلکه از تحلیل سطحی و جزمی ناشی میشود. همان گونه که استفان والت در نظریه «واقع گرایی تعادلی» Balance of Threat Theory) اشاره میکند، دولت ها زمانی تصمیم به ائتلاف، درگیری یا مذاکره میگیرند که احساس تهدید از سوی طرف مقابل را جدی ارزیابی کرده باشند و دقیقاً در همین نقطه است که مذاکره میتواند راهبردی ترین ابزار برای کاهش احساس تهدید، مدیریت افکار عمومی بینالمللی، و بازسازی قابلیت های داخلی باشد.
جمهوری اسلامی ایران، اگر بخواهد در فضای بینالمللی آینده که بیش از گذشته با بیثباتی و ائتلاف های سیال مشخص میشود نقش فعال و تأثیرگذار ایفا کند، باید مذاکره را نه به عنوان «ضد مقاومت»، بلکه به مثابه «ابزار تعمیق تاب آوری ملی و تنظیم مجدد صحنه رقابت با دشمن» بهکار گیرد. در غیر اینصورت، به تدریج ابتکار عمل از دست خواهد رفت و کشور در وضعیت تدافعیِ فرساینده گرفتارخواهد شد.
اگر مخالف مذاکره هستیم، چه مکانیسمی برای هدایت بحران ها در سطوح بینالمللی طراحی کردهایم؟
و اگر تصور میکنیم مذاکره یعنی تسلیم، پس چطور است که قدرتمندترین دولت های دنیا هم زمان میجنگند و مذاکره میکنند؟دنیای واقع گرایی راهبردی، جایی برای سیاست های آرزویی ندارد.در این میدان، مذاکره اگر با قدرت همراه باشد، خود نوعی اعمال قدرت است.
نویسنده؛ عابداکبری کارشناس مسائل بین الملل